محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

910

آثار عجم ( فارسى )

سمر « 1 » خوانى : خوش بود در كنف سرّ حقيقت جايى * فارغ از گردش ايّام و به كف مينايى پادشاهى به از اين چيست كه نوشيم مدام * جام مى از كف معشوق جهان‌آرايى لب پيمانه ببوسم كه به پيمان درست * هست با لعل شكرخاى تواش ايمايى شميم « 2 » : مرحوم حاجى محمّد على ، معروف به حكّاك بوده و داراى فضايل و صاحب ادراك : با لب ميگون او ، من مى پرستى مىكنم * با نگاه مست او ، بىباده ، مستى مىكنم تندرستى را همه عالم به جان جويند و من * پيش درد او ، وداع تندرستى مىكنم گفتمش هستم غلام و شرمسار از گفته‌ام * با وجودش اى عجب اظهار هستى مىكنم [ 560 F ] بت‌پرستم خلق مىدانند و حق داند همى * تا تو بت را مىپرستم ، حق‌پرستى مىكنم شهاب « 3 » : صدر الشّعرا ، ميرزا حسن على ؛ شرح حالش ، در ذيل ذكر ارسنجان ، مرقوم شد : نرسد دست اميدم چو به دامان وصالت * لاجرم دست اميد من و دامان خيالت علم اللّه كه خدنگ اين همه تأثير ندارد * كه اشارت دلاويز تو و غنج و دلالت آتشى در دلم افروخته عشق تو كه آن را * ننشاند مگر آن چشمهء نوشين زلالت ديدهء شير به نخجير چه‌سان مى درد آهو * همچنان پنجه به خونم زده ، چشمان غزالت شهيد « 4 » : ميرزا عبد اللّه طبيب ، والد ماجد جناب ميرزا محمّد حسين طبيب سابق الذّكر است : جان من عيد شد و عيديم از تو هوس است * عيديم از لب ميگون تو يك بوسه بس است شيوا « 5 » : جناب ميرزا سيّد محمّد ؛ صاحب كمالات عاليه است و محصّل حكمت

--> ( 1 ) . به فتحين ، به معنى قصّه است . ( 2 ) . شميم از عداد فضلا و علما محسوب مىشود . در سفر مشهد مقدّس ، به خدمت مرحوم حاجى ملّا هادى سبزوارى رسيده ؛ چون پايهء فضيلت او را ديده و شناخته ، معمّش ساخته . وفاتش در سنهء 1271 است ، و اكنون آن مرحوم را خلفى است ارجمند ، ميرزا على محمّد ، چون صاحب طبعش ديدم ، « نسيمش » تخلّص دادم ، از او به خاطر دارم : دلم از كوچهء عشق تو به در مىنرود * عمرها رفته و اين راه به سر مىنرود خود گرفتم نظر از روى تو برتابم من * چكنم روى تو از پيش نظر مىنرود ( 3 ) . شهاب ارسنجانى است . ( 4 ) . فوتش در سنهء 1270 و اند . در صحن سيّد علاء الدّين حسين مدفون است . ( 5 ) . خلف مرحوم ميرزا محمّد رحيم متخلّص به « زلال » است . چون از اشعار آن مرحوم به دست نيامد ، -